- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:45
یهو به خودم اومدم و دیدم من کلی چیز دارمکلی پله برای پیشرفت حتی در این حد که به این فکر کنم کدومو میخوام انتخاب کنم امروز مامانم بهم گفت که وقتی سن من بشی , پشیمون میشی از اینکه روزاتو عادی سپری کردی , یه زندگی عادی داشتی ... و امروز داییم منو نشوند پشت تالیسمان و گفت برو ! و این چند وقت من داشتم فک...
بیخیال - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:48
فقط میدونم یه چیزی کمه ! تاسوعاست ! شاید بی حس تر از همیشه ! بی اعتقاد تر از همیشه ! نمیتونم بگم نجاتم بدین ؟! ع هم میره رو اعصابم اصن نمیشه ازش انتظار داشت یه جایی به بعد بهت دلگرمی نمیده ! نباید جلوش حالت بد باشه ! باید حال بدت , شخصیت حساست و گاهی شکننده ات رو مخفی کنی جلوش خوبم ... ولی وقتایی هم...
دانشگاه ! - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:48
3 ماه و 25 روز از اولین روز دانشگاه میگذره ! مثه برق و باد گذشت . انگار همین دیروز بود که نتیجه ها اومد ! نمیدونستم ناراحت باشم یا خوشحال ! به انتخاب اولم که دانشگاه هنر اصفهان بود خیلی دل بسته بودم !
شروع ترم 2 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:48
تهه ذهنم تویی ولی داری تموم میشه لحظه لحظه بیشتر ارزشتو از دست میدی لحظه لحظه ترسو تر و پست تر به نظر میای ...... وقتی ادم عاشق میشه , باید شهامت بیانشو داشته باشه , باید بتونه از عشقش مراقبت کنه , ب
آبی ! - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:48
من همیشه عاشق رنگ آبی بودم ! همیشه ! ولی وقتی چشمای تورو دیدم ! با اینکه تو دلم گفتم چشماش آبیه ! ولی انگار آبی چشمای تو از جنس اون آبی همیشگی نبود ! انگار آبی چشمای تورو که دیدم رنگ آبی از یادم رفت ! انگار دوباره از نو آبی با آبی چشمای تو تعریف شد ! احساس میکنم میتونم ساعت ها از چشمای آبیت بنویسم و...
آرزو. - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:48
زندگی ما ، خیلی بستگی داره به ادمای اطرافمون ! شاید نخوایم بپذیریم که دیگران روی زندگیمون تاثیر دارن ، ولی دارن ! تصور کنید اگه ادمی بیاد تو زندگیتون که کنارش حالتون خوبه و شمارو به سمت چیزای خوب یا ا
یادم اومد - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:59
یادم اومدپنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ • 0:32 فکرت تو سرم نبود نازنین این فکرو انداخت تو سرم بعضی وقتا یه صحنه هایی میاد جلو چشمام تا حالا کسی که سیگار کشیده رو بوسیدین ؟! تموم طعم اون دود بهت منتقل میشه ! تا حالا دستای کسی که دوستش دارین رو گرفتین ؟! وقتی نصف استین میپوشه و به چشمتون جذاب میاد ! تا ح...
"ع" - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:59
"ع"شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ • 14:31 دیشب یهو از اون دل درد بدا گرفتم . رفتم زیر پتو و داشتم میلرزیدم . خدا خدا میکردم خوابم ببره ! دیشب 12 و نیم خوابیدم تقریبا زودتر از همیشه ! یه مدت بعد از "اون" حسابی سرمو شلوغ کرده بودم با آدما اگه یه شب زود میخوابیدم فرداش میدیدم از 6-7 نفر پیام دارم . ولی بعد یه ...
بی اعصابی - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 9:30
بی اعصابی دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ • 15:5 دلم میخواد برم واقعا حالم ازشون بهم میخوره واقعا حالم از کیمیا بهم میخوره حالم از این وضعیت بهم میخوره حالم از ازادی نداشتن بهم میخوره حالم از خودم و طرز زندگیم بهم میخوره کاش میتونستم کلی چیز بشکنم و بعد فریاد بزنم کاش این تومور های بدخیم یه جوری تخلیه میشدن ...
حرف هایش ! - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:59
حرف هایش ! جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ • 16:51 گفت از امسال تا 3-4 سال دیک=گه بهترین دوران تو خواهد بود بیشترین لذت رو میبری از زندگیت و حیفه که این دورانت رو با محبوس کردن خودت تو شهری مثه کاشان از بین ببری و تموم لذتای زندگیت خط بخوره واسه به دست اوردن یه رشته ! گفت میشه 20 درصد از علاقت بزنی ولی 70 درص...
انتخاب رشته - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:37
این روزا شاید بیشتر از هر زمانی درگیرمباید انتخاب بکنم باید سعی کنم همه صداهارو خاموش کنم و فقط و فقط بزارم khode manteghim فکر کنه اگه اون فکر کنه و قبول کنه چیزی درسته یا این راه درسته وقتی اولین قدم هارو میزارم تو اون راه با انرژی و اطمینانی که نتیجش عقله بهتر پیش میرم کنکور تموم شده فشار عصبی نی
نیاز !!! - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 5:02
نمیدونم چرا این روزا نگاهای س خیلی میاد تو ذهنماون قد رشید اون نگاهی که انگار اعماق وجودتو میدید اون ظاهر اراسته شاید ! و من ؟! خدایا ! به همشون پشت پا زدم هر بار و هر بار رفتم و برگشتم ! هر بار و هر بار گفتم خدا راضی نیست و برگشتم و واقعا هم برای تو بود ! اگه جز تو بود دلیلم نمیتونستم ! البته سین و
تصمیم جدید - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 5:02
تصمیم جدید سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۵ • 11:46 یادمه اون روزی که کنارش بودم خیلی اروم بودم انگار همه چی سکون داشت نگران چیزی نبودم چیزی نمیتونست ارامشمو بهم بزنه . امروز داشتم فکر میکردم بهش . به این فکر کردم که اصن همه چیش غلط ! ولی چطور چنین ارامشی تونستم ازش بگیرم !؟ چرا خدا همچین ارامشی تو دل من گذ
فرشته مهربون - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 5:02
فرشته مهربون جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ • 17:30 دیروز و امروز کمک هایی دریافت کردم ! شاید خیلی کوچیک باشه ! شاید بقیه بهش نگن کمک ! اما انگار یه فرشته مهربون طوری هدایتم میکرد که بتونم کار خیری بکنم ! و شاید این فرشته مهربون , خدا بود ! از این قرار : دیروز بعد از دیدن صبا توی یه کافه و یک ساعتی گپ زدن
تنهايي :) - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 5:02
تنهايي :) جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ • 16:36 اسن جديدش دل نشد ! ادم جديد اسمش دل شد ! اومدم اينجا ... تا فقط همينو بگم و برم : چند وقته احساس تنهايي همراه شده با اينكه واقعا كسي نباشه ! يه درد عجيبي داره ... مخصوصا وقتي كه كسي كه ازش توقع داري پشتت باشه يا حداقل كنارت باشه نباشه ... حتي گاهي بهت
دل ! - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 5:02
دل ! پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ • 1:56 تصميم گرفتم فعلا بيخيالش شم ! نيستش اصن ! گم شده ! حالا بماند كه ز زدم دو بار و برنداشت و يهو باباش برداشت و قطع كردم ! فقط اميدوارم حالش خوب باشه ! و اينكه مامان بزرگم اينا باز رفتن شمال ! و خونشون خالي شد و من اومدم اينجا ! تنهام و حس عجيبيه تو خونه ي به اين ب